ملا محمد مهدي النراقي
مقدمة كا
جامع الأفكار وناقد الأنظار
نرفته است « 1 » سخت درخور توجّه است . نقدهاى لطيف أو بر پارهاى از آراء عارفانهاى كه به آموزههاى حكمت صدرائى راه يافته است - همچون مباني وحدت وجود - نيز خواندنى است وكاويدنى . اين نقدها - وبل كنايهها - چنان است كه يادآور ديدگاه عالمانى است كه فلسفه را يكسر استدلالي وپيراسته از لطائف ذوقي وعرفانى ميخواستند ؛ وهم از اين روست كه نراقى در مقابل اين آموزهها به گونهاى كه بوئى از استهزاء علمي هم از آن به مشام مىرسد ، عقل خود وأمثال خود را قاصر از درك آن مىنماياند وبه سرعت از آن مىگذرد ، آنچنان كه گوئى بررسى اين آراء را از حوزهء حكمت وحكمتپژوهى خارج مىشمارد . برخورد أو با تمامى آنچه از دستگاه إلهيّات ويژهء خانقاهيان نقل مىكند ، يكسره اينچنين است . بررسى ديدگاههاى أو در اين كتاب را ، مجالي واسع در خور است تا به تفصيل چهرهء حكيم نراق از لابلاى آن رخ نمايد ؛ واين نعمتي است كه اين بنده در اين مقدّمهء خرد از آن سخت محروم است - لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا - . دستنوشتها وروش تصحيح از اين كتاب - كه به تعبير رساى حضرت شيخ آقا بزرگ تهرانى : « لم يوجد له نظير في الباب » « 2 » - نمىتوان دستنوشتهاى متعدّدى دستياب كرد . جز از آنكه از عمر اين كتاب كمتر از دويست وسى سال مىگذرد - واز همين رو نمىتوان آن را در شمار آثار كهن بر شمرد - ، از سوئى اختفاى چهرهء حكمي حكيم نراق - كه حكيمى فقيه بود ، نه چون پور نامدارش كه فقيهى حكيم بود - وناشناس ماندن اين چهره از أو - كه تأليف كتاب در يكى از قراى تابع كاشان در عصر نا أمنى و
--> ( 1 ) - مىتوان اين امر را زائيدهء آن دانست كه هنوز سلسلهء حكيم بيدآبادى وشاگرد توانمندش مولى على نوري - كه فلسفهء صدرائى را بر جايگاه سزايش نشاند - ظهور نكرده بود ودر فضاى عمومى آن عصر وبه نزد همهء حكيمان آن روزگار ، صدرا چنين منزلتي داشته است . امّا آيا نراقى خود به مطالعه وكنكاش در آثار صدرا نپرداخته بود ؟ ، وآيا خود به منزلت أو در حوزهء فرهنگ فلسفي وسنت فلسفهء إلهي آشنا نبود ؟ . ( 2 ) - بنگريد : الذريعة ج 5 ص 41 .